تبلیغات
شور زندگی - ۱۱/۳/۸۵

شور زندگی

۱۱/۳/۸۵

جمعه 12 خرداد 1385

11خرداد امسال هم گذ شت,"روز تولدم".چقدر با سالهای گذشته فرق داشت.

تا قبلش فكر می كردم خیلی سرد وبیروح میگذره,چون امسال برخلاف سالهای

پیش كسی نبود تا جشن تولد مفصلی برام بگیره,اخه همه مسافرت بودند.در لحظات

اخر تصمیم گرفتم كیك تولد موببرم تو محیط كارم.محیطی كه افرادش برام عزیز و

محترم بودند.خیلی فكر كردم این كارو انجام بدم یا نه؟اخه تا اون روز هیچ مربی ای

این كارو نكرده بودوكمی عجیب به نظر می رسید.بالاخره تصمیم خودمو گرفتم وصبح

11خرداد  كیك تولد وارد دفتر مجتمع شد.همه سوال می كردندچه خبره؟تا بالاخره همه

متوجه شدند كه بله..."تولد مربی نقاشی مجتمع است"...بعضی ها متعجب شدند وناراحت

كه چرا بی خبر؟بعضی ها هم خوشحال شدند و بی صبرانه منتظر بریدن كیك....

اون روز,روز بیادموندنی برام بود.برق شادی و محبت تك تك افرادی كه هركدومشون

با هام درد مشتركی داشتند وفقط شكل معلولیتشون با من فرق می كرد,حس عجیبی به

من داده بود,یعنی یك انرژی مثبت وقدرتمند...خیلی ها تشكر می كردند و می گفتند:

كار جالبی كردی و به بچه ها روحیه دادی.اما من فقط به خودم كمك كرده بودم,

به خودم روحیه داده بودم,فقط همین...

 

 

نوشته شده توسط "حمیده"



[ جمعه 12 خرداد 1385 - 10:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| حمیده ] [عمومی , ] [+]